نقد کوتاهی بر مقاله وزین جناب روشنیالی

دکتور لعل زاد

لندن، هشتم جون ۲۰۱۶

                                            نقد کوتاهی بر مقاله وزین جناب روشنیالی!
                                             =======================
                                            {خطرات اندیشه های شونیزم و سکتاریزم}

من روشنیالی گرامی را خیلی دوست دارم، زیرا باور کامل دارم که ایشان طرفدار حق و عدالت اند. اما جناب روشنیالی مانند یکتعداد دوستان عزیز ما به بهانه های «حفظ وحدت ملی، هیچ کسی خفه نشود، شرایط کاری، ترس وغیره» بصورت عام می نویسند و اکثر نوشته های شان مشابه وعظ و نصیحت ملا های ما و شماست که می گویند «شه کوه، بد نشته». یعنی شونیزم بد است، سکتاریزم بد است، دموکراسی خوب است، عدالت خوب است و...

به گونه مثال:

شونیزم را خیلی خوب تعریف کرده اند: «شوونيزم چند گانگی و مشکلات قومی را انکار مي‌ کند و وحدت ملي را در یکسان‌ سازی زبانی، در يک‌سان سازی قومی و يا در يکسان سازی مذهبی جستجو مي‌ کند. يکبار ديگر با تاکيد خاطر نشان بايد کرد، که نه جامعه افغانستان به خاطر "يکسان سازي" خلق شده است و نه زمان به نفع "يکسان سازي" عمل مي‌ کند. نه تنها زمان يکسان‌سازی قومی و زمان يکسان سازی لسانی، بلکه زمان يکسان سازي مذهبي هم جزء تاريخ گردیده است. زمان ما از يک طرف زمان گلوباليزم و از طرف ديگر زمان پلوراليزم اجتماعی، پلورالزم اقتصادی ، پلوراليزم سياسی، پلوراليزم فرهنگی، و پلوراليزم نظرياتی است».

اما نگفته اند که شونیست های کشور ما چه کسانی اند و با اینها چه معامله صورت گیرد؟

در مورد سکتاریزم هم نوشته اند: «‌‌اين نيرو ها مشکلات موجود را به مراتب بزرگتر نشان مي‌دهند، از حالات برداشت ناقص دارند و مسايل را بسيار احساساتی، ساده و هيجانی مطرح مي‌ کنند. به جای اين که عوامل مشکلات جامعه را جستجو و درک کنند ملامتی و مسؤلیت همۀ مشکلات و بدبختي‌ ها را به گردن اين و آن قوم مي‌ اندازند و به عبارت ديگر در پی پيدا کردن Scapegoat هستند، تلاشي که افکار عامه را از عوامل واقعی منحرف مي‌ کنند».

باز هم نگفته اند که سکتاریست های کشور ما چه کسانی اند و با آنها چه باید کرد؟

جان مطلب اینجاست:
----------------
* آیا قدرت دولتی در کشور ما در اختیار چه کسانی است، شونیست ها یا سکتاریست ها؟

* آیا بحران موجود در کشور نتیجه اقدامات عملی و سیاست های حاکمان شونیست کشور است و یا نتیجه برخورد ها و نوشته های یکتعداد سکتاریست های بی قدرت؟

* آیا برخورد ها و سیاست های حاکمان شونیست در کشور باعث ظهور و بروز سکتاریست ها شده است یا برعکس آن؟

* چگونه می توان با شونیزم حاکم مبارزه کرد و بر آن غالب شد؟ وعظ و نصحیت؟ عذر و زاری؟ خاموش ماندن و دعا کردن؟ یا افشای سیاست ها و عملکرد آنها؟

* آیا می توان با به بزرگ نشان ندادن مشکلات موجود یا احساساتی و هیجانی مطرح نکردن مسایل بر شونیزم حاکم غالب گردید؟

* آیا می توان بر عدالت خواهی و مبارزه بر ضد برتری خواهی قومی- زبانی و تحمیل هویت یک قوم بالای اقوام دیگر، برچسب سکتاریستی زد؟

* آیا می توان افشای جعلیات تاریخی و اسطوره سازی برای یک قوم را مهر سکتاریستی زد؟

* آیا می توان بدون تشخیص مرض و اظهار آن به مریض، به تداوی آن پرداخت؟

(در افغانستان چنین معمول است که مرض های بخصوص خطرناک را به مریض نمی گویند، چون باور دارند که باعث مرگ مریض می شود؛ در حالیکه در دنیای غرب، خطرناک ترین مرض ها را اول به مریض می گویند تا در مریض روحیه مقاومت تقویه گردد و باعث نجات مریض می شود)...

و دهها سوال دیگر...

به باور من اگر شونیست ها و سکتاریست ها یکتعداد افراد یا سازمان های می بودند که در راس دولت قرار نداشته و در بین جامعه بر ضد یگدیگر مبارزه می کردند، هر دو یکسان مقصر بودند... زیرا چنین افراد و حتی سازمان ها در دموکراتیک ترین کشور ها وجود دارد و زیاد مهم نیستند!

اما اگر دولت در اختیار نیرو های «شونیست» قرار داشته باشد و «سکتاریست» ها یکتعداد افراد بی قدرت و بی صلاحیت باشند؛ در اینصورت یکسان مقصر دانستن آنها گناه بزرگی است! 
به گونه مثال، افراد بی قدرتی مانند یون ها، طاقت ها و... مهم نیستند که چقدر دشنام به غیرپشتون ها می دهند، یا تعداد دیگری که به پشتون ها دشنام می دهند؛ اما سیاست و عملکرد غنی - اتمر ها نهایت مهم و سرنوشت ساز است، زیرا در رهبری دولت قرار دارند...

مشکل اساسی در کشور ما اینستکه شونیزم حاکم کشور را به سوی تباهی سوق کرده و تا زمانیکه این شونیزم قومی در رهبری دولت قرار داشته باشد، بحران ادامه دارد... چون تمام توان و انرژی آنها در «حذف مخالفین» به مصرف می رسد، نه «تحمل مخالفین»!

شاید جناب روشنیالی هم «اراده سیاسی» نداشته باشند که شونیست ها و سکتاریست های وطنی را افشا کنند و یا خواهند گفت:

«شما خود تان می دانید»!

لینک مقاله جناب روشنیالی:

http://afghanistantoday.net/index.php?option=com_k2&view=item&id=3567%3A2016-06-07-07-50-49&Itemid=482

 

تقابل اقوام، تضمین حاکمیت قبیله

دکتور لعل زاد

لندن، ۲ جون ۱۶

                                            تقابل اقوام، تضمین حاکمیت قبیله!
                                            ======================

به تاریخ دوم می سال جاری نکاتی زیر عنوان «کشور مصنوعی و بن بست کنونی!» نوشته بودم. در یکی از بند های آن آمده بود:

«محمود طرزی اولین کسی است که مسئله برتری قومی - زبانی «افغان» را در زمان امیرحبیب الله (۱۹۰۱ - ۱۹۱۹) در سراج الاخبار مطرح می کند… اولین گام های عملی در جهت این برتری خواهی قومی - زبانی در زمان امیرامان الله و در وجود نظام نامه های ناقلین به سمت شمال برداشته می شود… این برنامه در زمان نادرشاه - ظاهرشاه توسط محمد گل مومند و هاشم خان به اوج خود می رسد… برتری زبان پشتو، حذف زبان پارسی، تاریخ سازی جعلی و اسطوره سازی برای قوم افغان (توسط حبیبی، کهزاد و…) و افغان سازی اقوام دیگر به بهانه «ملت سازی» در محراق توجه حاکمان افغان قرار می گیرد… تطبیق برنامه سقاوی دوم و به خصوص ایجاد لوی افغانستان (ادعای ارضی بر نیم پاکستان پس از سال های ۱۹۴۹) چاشنی های دیگر این پروژه تا زمان حاضر است…»

یکی از مسایل اساسی که حاکمان قبیله در داخل و به خصوص در خارج کشور بر روی آن تکیه کرده، اکثریت نشان دادن پشتون ها (بیش از ۶۰ فیصد) و اقلیت خواندن تاجیک ها، هزاره ها و ازبیک ها در کشور بوده که برای حفظ همین جعلیات هیچ وقت حاضر به نفوس شماری نشدند. عدم سرشماری (مصوبه کنفرانس بن) و عدم توزیع شناسنامه های برقی در شرایط کنونی گام های آگاهانه و زیرکانه در راستای عدم افشای همین راز بزرگ است!

اما دو انتخابات ریاست جمهوری نشان داد که اگر شرایط نیمه آرام انتخاباتی و عدم تقلب مهیا شود، حاکمیت قبیله به پایان می رسد. آنچه حاکمان قبیله را بیش از پیش تکان داد، انتخابات دوم ریاست جمهوری بود که نشان داد حتی وحدت نسبی دو قوم تاجیک و هزاره کافی است تا گلیم حاکمیت قبیله برچیده شود!

مصاحبه های خلیل زاد - کرزی و عملکرد های احمدزی - اتمر نشان می دهد که آنچه می تواند مانع اصلاحات و انتخابات و تضمین کننده حاکمیت قبیله باشد، ۱. گسترش نا امنی ها و ۲. تقابل اقوام (تقابل تاجیک ها و هزاره ها در بامیان و تاجیک ها و ازبیک ها در شمال) است. شاید حوادث بامیان نتواند تاجیک ها و هزاره ها را از هم جدا کند، اما تقابل تاجیک ها و ازبیک ها در شمال (عطا - دوستم) رویای طلایی خلیل زاد - کرزی - احمدزی و اتمر هاست!

حوادث آخر در شمال زنگ های خطر را به صدا درآورده است،

تاجیک ها، هزاره ها و ازبیک ها،

هوشیار شوید و آب به آسیاب حاکمان قبیله نریزید…

یا یکجا می شوید و به حاکمیت قبیله و طالبان پایان می دهید،

یا روح عبدالرحمن خان، محمود طرزی، محمد گل مومند، حفیط الله امین، طالبان و ارگ نشینان را زنده و شاد می سازید،

انتخاب با شماست…

گروههای تباری افغانستان در میراث کروموزوم - وای شریک اند

توسط: گروهی از نویسندگان و پژوهشگران

برگردان: دکتور لعل زاد

گروههای تباری افغانستان در میراث کروموزوم - وای شریک اند

پیشگفتار برگردان

این پژوھش ژنیتکی کھ توسط گروھی بزرگی از دانشمندان و پژوھشگران موسسات و کشورھای مختلف صورت گرفتھ و در مارچ 2012 بھ زبان انگلیسی بھ نشر رسیده بود، در می 2012 ھمانطور کھ جناب رھپو طرزی خود بیان کرده اند، "برای جلوگیری از درازی نوشتھ، بھ لُ ب، چیده و یا شیمۀ این اثر" پرداختھ و آنرا 2 در یکتعداد سایت ھا بھ نشر سپرده بودند کھ قابل تقدیر است . از آنجائیکھ دراین پژوھش نکات با ارزشی در مورد قرابت ژنیتکی اقوام کشور و ارتباط آنھا با تمام ھمسایگان دیده می شود، بر آن شدم تا بھ برگردان کامل و تبارھای مختلف نامیده می شود، منشای ژنیتکی واحدی دارند کھ در طول زمان جدا و یا مخلوط شده اند. آن پرداختھ و آنرا در معرض مطالعۀ مردم و بخصوص نسل جوان کشور قرار دھم کھ آنچھ امروز بنام اقوام نتایج این پژوھش نشان میدھد کھ:

بقیه را در لینک زیر مطالعه کنید:

http://www.khorasanzameen.net/php/pdf/alalzad14.pdf

 

کشور مصنوعی و بست کنونی

 پروفیسور دکتور لعل زاد

لندن، دوم می ۲۰۱۶

                                                کشور مصنوعی و بن بست کنونی!

* روس ها در اواخر قرن نزدهم آسیای میانه را اشغال نموده و خطر پیشروی آنها به طرف کوه های هندوکش و جنوب آن به وجود می آید… انگلیس ها این پیشروی روس ها را تهدیدی بر منافع خود در هند برتانوی دانسته و در صدد آن می شوند تا به هر قیمتی شده از تقابل با روس ها جلوگیری کنند…

* قرار معلوم امپراتوری های روس و انگلیس به توافق می رسند که برای جلوگیری از خطر تقابل و احترام به ساحه نفوذ یکدیگر، مناطق شمال و جنوب هندوکش را که حدود یک قرن قسما خود مختار و در حالت جنگ و ملوک الطوایفی قرار دارد به یک منطقه حایل در بین خود تبدیل کنند (در حالیکه اشغال این مناطق از طرف هر یک از آنها کار مشکلی نیست، اما خطر عمده رویارویی هر دو امپراتوری است)!

* به اینترتیب انگلیس ها پس از توافق با روس ها، عبدالرحمن خان را از بخارا به کابل خواسته و بر مسند دولت حایل خود در کابل امیر می سازند؛ امیر در مسایل داخلی از آزادی کامل برخوردار است، اما در سیاست خارجی تابع انگلیس و جیره خوار انگلیس است…

* این دولت حایل هنوز سرحدی ندارد و تا این زمان حتی اصطلاح کشور و دولت در شرق با مفهوم اروپایی آن یعنی داشتن مرز های مشخص جغرافیایی مطرح نیست… همین است که نمایندگان انگلیس و روس مجبور به تعین سرحدات برای دولت حایل خود بنام «افغانستان» شده و مرز های آنرا قسما مشخص می سازند (به استثنای بعضی مناطق صعب العبور و دشوار). داستان جالبی در مورد عدم پذیرش بدخشان (باریکه پامیر) توسط امیر وجود دارد، ولی انگلیس ها آنرا بالایش تحمیل می کنند!

* این دولت حایل که مرز هایش عمدتا در زمان امیر عبدالرحمن (۱۸۸۰ - ۱۹۰۱) تعین می شود، استقلال خود را در زمان امیر امان الله (۱۹۱۹ - ۱۹۲۹) از انگلیس حاصل نموده و بحیث «کشور مستقل افغانستان» با سرحدات معین در نقشه های جهان ظهور می کند…

* مرز دیورند یگانه سرحدی است که آنرا نماینده انگلیس با امیران/شاهان افغانی (عبدالرحمن، حبیب الله، امان الله و نادرشاه) امضا کرده و هیچ یک از مرز های دیگر را هیچ زمامدار این دولت حایل امضا نکرده است… حاکمان پشتون در زمان ظاهرشاه (۱۹۴۹) و ببعد اعلان می کنند که فقط بخش جنوبی و شرقی مرز دیورند را (به بهانه جدایی قبایل پشتون) به رسمیت نمی شناسند، اما در مورد مرز بدخشان که آنرا هم دیورند امضا کرده و تمام مرز های دیگر (که تاجیک ها و ازبیک ها را از هم جدا کرده و هیچ زمامدار این کشور امضا نکرده) خاموش اند!

* محمود طرزی اولین کسی است که مسئله برتری قومی - زبانی «افغان» را در زمان امیرحبیب الله (۱۹۰۱ - ۱۹۱۹) در سراج الاخبار مطرح می کند… اولین گام های عملی در جهت این برتری خواهی قومی - زبانی در زمان امیرامان الله و در وجود نظام نامه های ناقلین به سمت شمال برداشته می شود… این برنامه در زمان نادرشاه - ظاهرشاه توسط محمد گل مومند و هاشم خان به اوج خود می رسد… برتری زبان پشتو، حذف زبان پارسی، تاریخ سازی جعلی و اسطوره سازی برای قوم افغان (توسط حبیبی، کهزاد و…) و افغان سازی اقوام دیگر به بهانه «ملت سازی» در محراق توجه حاکمان افغان قرار می گیرد… تطبیق برنامه سقاوی دوم و به خصوص ایجاد لوی افغانستان (ادعای ارضی بر نیم پاکستان پس از سال های ۱۹۴۹) چاشنی های دیگر این پروژه تا زمان حاضر است (صرفنظر از اینکه این حاکمان افغان چپ، راست، دموکرات و… بوده اند)!

* سناریوی حاکم بر جغرافیای این «کشور مصنوعی» که حدود یکصد سال از پیدایش آن می گذرد، عبارت بوده است از: اول - برتری خواهی قومی- زبانی در داخل کشور (افغان سازی اقوام و پشتو سازی افغانستان) و دوم - الحاق طلبی در خارج کشور (ایجاد لوی افغانستان)… 
برنامه اولی در صورت استقرار یک دولت نوع طالبانی (پشتون ضعیف و مزدور پاکستان) قابل تحقق است و برنامه دومی در صورت استقرار یک دولت نوع خلیل زادی (پشتون قوی و ضد پاکستان)… به همین علت، پاکستان با تمام قوا از ظهور یک دولت پشتونی قوی و ضد پاکستان جلوگیری نموده و در صدد استقرار یک دولت پشتونی ضعیف و مزدور پاکستان در کابل است تا هم از جنجال دیورند خلاص شود و هم عمق ستراتژیک پاکستان فراهم شود…

* آنچه تا کنون در سناریوی پاکستان و غربی ها وجود ندارد، حاکمیت یک دولت تاجیکی طرفدار پاکستان در این جغرافیاست… چون تاجیک ها تا کنون نتوانسته اند سیاست و شایستگی خود را در سناریو های کسب قدرت در کابل و دوستی با پاکستانی ها و غربی ها به اثبات برسانند؛ زیرا ۱. ترسو و بی همت اند (جرات و شهامت نفر اول شدن را ندارند و با یک کیسه پول و کرسی معاونیت راضی می شوند)، ۲. ضد غرب و ۳. پاکستان ستیز اند… 
نخبگان تاجیک تا این سه نقیصه را رفع نسازند، به قدرت نخواهند رسید. در حالیکه نخبگان پشتون این مشکل را ندارند… در شرایط کنونی حاکمان پشتون طرفدار دموکراسی نیستند، زیرا در صورت دموکراسی، هم حاکمیت خود را از دست میدهند و هم هژمونی قومی و امیدواری هژمونی زبانی خود را؛ مگر اینکه زیر فشار و مقاومت لازم قرار گیرند!

نتیجه گیری
————
* نخبگان غیرپشتون از آگاهی لازم برخوردار شده و به شدت در مقابل استقرار نظام طالبانی مزدور پاکستان (افغان سازی اقوام و پشتو سازی افغانستان) مقاومت می کنند؛

* نخبگان غیرپشتون (به علت روحیه پاکستان ستیزی) بیشتر طرفدار یک نظام قوی ضد پاکستانی (خلیل زادی) اند؛ در حالیکه پاکستان هرگز اجازه نخواهد داد نظامی در کابل مستقر گردد که باعث تجزیه آن کشور شود؛

* نخبگان غیرپشتون تا کنون از یکطرف جرات و شهامت نفر اول شدن را ندارند و از طرف دیگر نتوانسته اند اعتماد غربی ها و بخصوص پاکستانی ها را کسب کنند؛

* نخبگان پشتون به علت حاکمیت طولانی و برتری خواهی قومی - زبانی طرفدار استقرار یک نظام دموکراتیک نیستند، چون در استقرار دموکراسی هم حاکمیت خود را می بازند و هم برتری خواهی های خود را…

+ + +

لذا بن بست خونین کنونی ادامه دارد و هیچ گونه دورنمای روشنی در کوتاه مدت برای قطع جنگ و استقرار دموکراسی در کشور دیده نمی شود، مگر اینکه ایجاد گران این جغرافیای مصنوعی مجبور شوند بر آنچه خود ایجاد کرده اند، تجدید نظر کنند؛ 
زیرا نه یکرنگ سازی این جغرافیای چند رنگ ممکن است و نه همزیستی خار های رنگارنگ!

راه حل ها
————
* صرفنظر کردن حاکمان پشتون از برتری خواهی ها و الحاق طلبی ها،

* اتحاد نخبگان کشور و مقاومت در مقابل هر نوع برتری خواهی و الحاق طلبی،

* به رسمیت شناختن مرز های کنونی و عادی سازی روابط با تمام همسایه ها،

* گذار در جهت ایجاد یک نظام دموکراتیک مبتنی بر حقوق شهروندی (نه معیار های قومی، زبانی و…).

+ + +

موجودیت این کشور مصنوعی فقط در صورت پذیرش جغرافیای چند رنگ و همزیستی گل های رنگارنگ امکان پذیر است و بس!

در غیرآن فروپاشی حتمی است…

 

پیام به مناسبت افتتاح مجلۀ فانوس در لندن

پیام من (دکتور لعل زاد)

به مناسبت افتتاح مجلۀ فانوس در لندن

19 جنوری 2014

 جناب فهیم بهزاد مدیر مسئول مجلۀ فانوس در لندن،

 شما مستحق دو تشکر هستید:

 1. به خاطر انتشار فانوس - تولد شمع کوچکی در دنیای علم و فرهنگ لندن. گرچه فانوس اولین مجله در لندن نیست و مجلات دیگری هم وجود دارد، اما فکر نمیشود روشنائی آنها فراتر از محیط کوچک گردانندگان آنها باشد،

 2. به خاطر برگزاری این محفل بزرگ - که باعث ارتباط، شناخت و نزدیکی هموطنان ما می گردد...

 ما در جامعۀ بزرگ شده ایم که نظام حکومتی، فضای اجتماعی و حتی محیط خانوادگی آن سربسته و استبدادی بوده: هرگونه بحث عدالت خواهانه، حقوق بشر یا تساوی زن و مرد نه تنها تابو، بلکه با شلاق سیاسی، مذهبی و فرهنگی همراه بوده است. به همین جهت هریک از ما در پیله های قومی، مذهبی و زبانی خویش فرو رفته و با امراض مختلفی چون غرور کاذب، جعل افتخارات، کتمان حقایق (پنهانکاری)، تفوق طلبی، سیاه/سفید پنداری و عدم تحمل نظرات مخالف مصاب شده ایم که منشای تاریخی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی دارد؛

 درشرایط فعلی و با استفاده از فضای مجازی، از سنگرهای خود بر همدیگر می تازیم و هر کسی را که در کنار ما نیست، دشمن خویش می پنداریم؛ کشور را ملکیت قوم خود و قدرت را میراث پدر خود میدانیم؛

 به همین علت هیچ گونه گفتمان دوستانه یا گفتگوی آزادانۀ علمی- پژوهشی  در بارۀ مسایل داغ و مشکلات حاد جامعۀ ما یا وجود ندارد و یا برآن برچسب هویتی/حیثیتی زده میشود. درحالیکه دنیای امروز دنیای علم و دانش، تخصص و تیم ها (اتاق های فکر و مراکز علمی- پژوهشی)، برگزاری کنفرانس ها و سیمینار ها و پخش و نشر آن از طریق رسانه ها جهت آگاهی مردم درتعین سرنوشت شان است:

                                 چو آن کرمی که در پیله نهان است / زمین و آسمان او همان است (نظامی)

 گر نبودی در جهان امکانِ گفت / کی توانستی گل معنی شگفت (عطار)

 در کف هر یک اگر شمعی بُدی / اختلاف از گفت شان بیرون شدی (مولوی)

 بهزاد عزیز،

فانوس شما همان "شمع" مولوی در شعر بالا است که باید دراختیارهمگان قرار گیرد؛ لذا توقع میرود که در پهلوی "نام" زیبا، "شکل" و "محتوا"ی آن هم زیبا باشد: شکل آنرا شاید بتوان با اندک مصرف و توجه، زیبا ساخت. اما بنیۀ مالی و محتوای آن تابع سرمایه گذاری عمیق و برنامۀ دقیق شماست:

 1. سرمایه گذاری: یعنی مصروفیت فول تایم، پارت تایم یا فقط شامگاهان فارغ،

2. برنامه: یعنی فقط نشر چند عکس، اعلان و... یا تلاش واقعی بخاطر محتوای مجله و انکشاف آن.

 لذا، اگر فانوس بتواند:

* رابطۀ خوبی با جوامع تجاری، علمی، فرهنگی، تعلیمی و سپورتی برقرار کند،

* توجه و همکاری عملی این جوامع را جلب کند،

* افراد، شخصیت ها، چهره ها و بیزنیس های موفق را معرفی کند،

* گفتمان های علمی راه اندازی کند،

* میزبان کنفرانس ها و سیمینار های علمی باشد،

* میزبان محافل بزرگداشت از شخصیت ها و روزهای ملی/تاریخی باشد،

* حلقۀ وصلی در بین شخصیت ها، انجمن ها و سایر هموطنان ما گردد،

 دراینصورت همچنانکه امروز شاهد محفل افتتاح "مجلۀ فانوس" هستیم، روزی شاهد محفل افتتاح "کتابخانۀ فانوس"، "بنگاه نشراتی فانوس" و حتی "تلویزیون فانوس" خواهیم بود!

 بگذار صد ها گل بشگفد و دهها مکتب با هم رقابت کند...

مناسبات مرکز و اطراف

مناسبات مرکز- اطراف

نویسنده: دکتور محمد نظیف شهرانی1

برگردان: دکتور لعل زاد

لندن، جنوری 2014

علت اصلی بحران مشروعیت در افغانستان پسا- طالبان، اوجگیری مناسبات آشفتۀ یکصد ساله در بین مرکز و اطراف توسط یک کشور- دولت (پسا-) استعماری است. این دولت حایل محصول ازدواج عاشقانۀ "بازی بزرگ" در بین قدرت های استعماری تزار روسیه و هند برتانوی بوده؛ به منظور جدا سازی این دو غول امپریالیستی از همدیگر بوجود آمده و از گروههای متفاوت قومی- زبانی، قبیلوی و جناحی تشکیل گردیده است؛ اولا بنام دارالسطنۀ کابل و بعدا بنام های دولت شاهی افغانستان (تا سال 1973)، جمهوری افغانستان (1973 - 1978)، جمهوری دموکرایتک افغانستان (1978 - 1992)، دولت اسلامی افغانستان (1992-1996/2001)، امارت اسلامی افغانستان (1996 - 2001) و فعلا بنام جمهوری اسلامی افغانستان (از2001) نامیده میشود. صرفنظر از زمان، تغییر نام های والا یا توجیه ایدیولوژیک داخلی برای موجودیت آن، مسئلۀ دولت- سازی همیشه تحمیل یک برنامۀ نا آشنا (بیگانه) یا یک نظام متمرکز حکومتی از کابل بالای رعیت اکثرا مخالف آن بوده که همیشه به "کمک" قدرت های خارجی حامی این حاکمان، تطبیق شده است. نخبگان حاکم افغان بطور مداوم تلاش کرده اند تا نهاد های خود- گردانی محلی را گویا به نفع ملی سازی و متمرکز سازی قدرت تخریب نموده و از بین ببرند. اما این مداخلات فراگیر دولتت دلیل عمده بر جنجالزا شدن روابط مرکز- اطراف در کشور شد. با آنهم، مهم است خاطر نشان کرد که مناسبات دولت یا مرکز با گروههای خاص قومی، قبیلوی یا محلی بطور قابل ملاحظۀ نظر به زمان و مکان تغییر خورده است. اطراف و روستا های افغانستان تاریخ های مناسبات خاص خویش را در رابطه به سیستم های متغییر دولتی دارند.

ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?&id=2253

قابل توجه علاقمندان تاریخ کشور

قابل توجه علاقمندان تاریخ کشور

دسمبر 2013

دوستان ارجمندی خواهان تهیۀ فهرست آثار مهم تاریخی از اوایل سدۀ هجدهم (به قدرت رسیدن قبایل \"افغان\" در خراسان: 1700 م) تا اواخر سدۀ نزدهم (ایجاد دولت حایل \"افغانستان\" توسط انگلیس و روس: 1900 م) شده اند. 

ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=2200


گزینه های افغانستان برای صلح، حکومتداری و انکشاف

نویسنده: دکتور محمد نظیف شهرانی1

برگردان: دکتور لعل زاد

لندن، دسمبر 2013

                          گزینه های افغانستان برای صلح، حکومتداری و انکشاف:

                             تبدیل اتباع به شهروندان و حاکمان به کارمندان ملکی2     

شکست سیاست های ایالات متحده و جامعۀ بین المللی در افغانستان

اجماع مبرمی وجود دارد که سیاست های ایالات متحده و جامعۀ بین المللی در افغانستان در اجرای تعهدات ایشان مبنی بر تامین صلح، ثبات و حکومتداری دموکراتیک برای مردم افغانستان و مناطق گسترده تر نادرست و غیرموثر بوده است. سوالات در مورد علل و عوامل شکست سیاست جاری امریکا با شدت زیادی توسط رسانه های بین المللی، رسانه های افغانستان و حتی با سروصدای زیادی در روستا ها و \"کوچه های افغانستان\" طنین انداز است3. شک و تردید های روز افزون در بارۀ موثریت این سیاست ها نیز باعث بروز مناقشات و گفتگوهای در بارۀ این شده که چگونه میتوان این وضع را تغییر داد. تشویش های ابراز شده توسط یکتعداد تمویل کنندگان افغانستان، بدون تعجب عین آن چیزهای نیست که توسط افغان ها ابراز میشود، کسانیکه امید و آرزو های شان در اثر این سیاست های ناکام داغان و از بین رفته است.  پرسش های ارایه شده (یا نا پرسیده توسط حوزه های خاص) و چگونگی پاسخ های داده شده، نشان دهندۀ چگونگی و اندازۀ چالش های است که در مقابل سیاست سازان افغانستان و حامیان بین المللی آنها قرار دارد. اغلب پرسش های کلیدی جامعۀ بین المللی در مورد جنگ در افغانستان عبارتند از:

 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?&id=2220

اسلام و دولت در افغانستان

اسلام و دولت در افغانستان

نویسنده: دکتور محمد نظیف شهرانی1

برگردان: دکتور لعل زاد

لندن، اکتوبر 2013

 اسلام یکی از گفتمان های مرکزی قدرت و مدیریت از روابط اجتماعی و سیاسی در تمام سطوح جامعه در افغانستان معاصر بوده است. اما استقرار و اثربخشی منابع نمادین و خاص اسلام – یعنی مفاهیم، ارزش ها، اصول، اندیشه ها و عملکرد های نهادی – توسط حاکمان و نخبگان قدرت مذهبی نظر به زمان تغیر خورده است. طوریکه لیلا احمد خاطر نشان ساخته است: "گفتمان ها در لحظات خاص و در جوامع خاص شکل گرفته و می گیرد". در این مقاله، بالای آن لحظات کلیدی تمرکز میشود که بازیگران قدرت (بشمول بازیگران دولت افغانستان و بازیگران بین المللی)، گفتمان های اسلام و قدرت در افغانستان معاصر را شکل داده اند و اثرات که این گفتمان ها در شکل دهی حوداث بعدی داشته اند.

ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?&id=2066

ویرایش گذشته: ایجاد سلطۀ استعماری از طریق "لویه جرگه" در افغانستان

نویسنده: دکتور حنیفی

برگردان: دکتور لعل زاد

لندن، اکتوبر 2013

ویرایش گذشته: 

ایجاد سلطۀ استعماری از طریق "لویه جرگه" در افغانستان


پیشگفتار برگردان: امیدوارم این پژوهش مستدل و مستند دانشمند شهیر پشتون (جناب حنیفی)، مشت محکم و میخ مستحکمی باشد بر تابوت جعلیات تاریخ سازان درباری و سرکاری کشور که در طول یک سدۀ گذشته، اذهان سه نسل کشور ما را با زرق مواد مخدری چون "غیرت اوغانی"، "تاریخ پنج هزار ساله"، "سرزمین لویه جرگه ها"، "گورستان امپراتوری ها" وغیره شستشوی مغزی داده و مست و مدهوش کرده اند.

 آیا پس از مطالعۀ این اثر گران سنگ و نهایت ارزشمند، به فکرعمیقی فرو نه خواهیم رفت و نه خواهیم گفت، ای وای برما! تا کنون هر آنچه بنام "تاریخ افغانستان" خوانده ایم، جز "دروغ محض" و "افتخارات جعلی"، چیز دیگری نبوده است؟

 + + +

ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?&id=2053

اشرف غنی احمدزی یا "متفکر بزرگ" جهان

نویسنده: دکتور جمیل حنفی1

برگردان: دکتور لعل زاد

لندن، اکتوبر 2013

         اشرف غنی احمدزی یا "متفکر بزرگ" جهان

پیشآهنگ امریکا در افغانستان


"فصل ناتمام تاریخ افغانستان" عنوان مقالۀ است که بتاریخ 6 سنبلۀ 1392 در روزنامۀ 8 صبح بنام "اشرف غنی احمدزی" و در وبسایت ایشان بنام "اشرف غنی" به نشر رسیده است. 

ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=2026

خود گردانی اداری، راهی بسوی ثبات و دموکراسی در افغانستان پسا - 2014

خود گردانی اداری، راهی بسوی ثبات و دموکراسی در افغانستان پسا - 2014

نویسنده: دکتور شهرانی

برگردان: دکتور لعل زاد

بحث نظام متمرکز و نتایج نهادی آن در افغانستان

گفتمان در بارۀ ملت- سازی و حکومت داری در افغانستان تا هنوز بسیار محدود بوده است، یعنی فقط آنچه دارودستۀ حاکم ترجیح داده و توسط متحدین روحانی- دانشگاهی، داخلی و خارجی آنها معقول پنداشته و تائید شده است. برای حدود یک قرن پس از ایجاد افغانستان بحیث یک دولت- ملت حایل، گزینۀ سیستم سیاسی برای این جامعۀ چند قومی ایجاد یک سلطنت قبیلوی تک- محوری (1880 - 1973) توسط طایفۀ محمد زائی از قبیلۀ پشتون درانی مربوط منطقۀ کندهار افغانستان جنوبغربی بوده است. حاکمیت و دوام نظام متمرکز آنها با پشتیبانی هنگفت مالی و تخنیکی حامیان مختلف خارجی ممکن ساخته شده بود و است. جانشینان سلطنت های از بین رفته و رژیم های جمهوری افغانستان (از 1973 تا حال)، صرفنظر از اینکه سرداری، انقلابی، جهادی، طالبی و یا تکنوکرات بودند، تماما بالای استقرار دوبارۀ ساختارها، سیاست ها و عملکرد های سلطنت های افغانی کهنۀ تاکید داشته اند که آنرا تعویض کردند. هرگونه صدای برای فدرالیزم یا غیرمتمرکز سازی افغانستان در بهترین حالت، غیر وطن دوستانه و در بد ترین حالت، خائنانه تلقی شده است. گلب الدین حکمتیار در آخرین پیام عیدی خویش (2013) از عواقب جدی آینده برای جوامع غیر پشتونی اخطار میدهد که در پی غیر متمرکز سازی حکومت اند و وعده میدهد که با پیروزی خودش در مقابل نیرو های اشغالگر امریکا و ناتو و مزدوران داخلی آنها یک حکومت قوی متمرکز "واقعا" اسلامی را ایجاد میکند.

ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?&id=1978

انتخابات دموکراتیک و نظام غیر متمرکز، شاه کلید حل مشکلات کشور

انتخابات دموکراتیک و نظام غیر متمرکز

 شاه کلید حل مشکلات کشور

                                     متن سخنرانی در کنفرانس مونیخ: 17 - 18 اگست 2013

چون متن در پی دی ایف است، لطفا برای مطالعۀ آن به لینک زیر کلیک کنید

http://www.khorasanzameen.net/php/pdf/alalzad10.pdf


باز نگری جهانشهر پارسی

بازنگری جهانشهر پارسی

نویسنده: پروفیسور ریچارد ایتون1

برگردان: دکتور لعل زاد

لندن، اگست 2013

 نوشتن تاریخ آسیای جنوبی برای چندین سده گرفتار تمایل نگرش به گذشته از عینک مذهب و بخصوص هندوایزم و اسلام بوده که بصورت عام اگر در دشمنی متقابل قرار نداشتند، در مخالفت اساسی و بی انتها قرار داشتند.

 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=1954

تاریخچۀ مطالعات زبان های افغانستان

نویسندگان: هارولد شیفمن و بریان سپونر1

برگردان: دکتور لعل زاد

لندن، جولای 2013

تاریخچۀ مطالعات زبان های افغانستان

 جورج مورگینشترن پژوهشگر پیشگام غربی در مورد زبان های افغانستان که کار خود را در سال 1924 شروع میکند، افغانستان را از نگاه زبانی، یکی از دلچسب ترین کشورهای روی زمین میخواند. اما کارهای زبان شناسی توسط دانشمندان محلی در نسل های بعدی شروع می شود. وقتی یکی از ما (سپونر) در سال 1972 با دکتور عبدالغفور روان فرهادی (مولف زبان پارسی درافغانستان، 1953) ملاقات کرد، او اعلام داشت که آخرین شمار زبان های شناخته شده در افغانستان به 32 میرسد.

 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?&id=1915

سیاست زبانی در افغانستان: تنوع زبانی و وحدت ملی

نویسنده: سنزیل نوید1

برگردان: دکتور لعل زاد

لندن: جولای 2013

 

سیاست زبانی در افغانستان: تنوع زبانی و وحدت ملی

                                              مقدمه

 افغانستان یک ملت غیرمتجانس، چند زبانه و شامل گروه های قومی پشتون ها، تاجیک ها، ازبیک ها، هزاره ها، نورستانی ها، ایماق ها، بلوچ ها و سایر اقوام کوچک تر میباشد. برای مدت های طولانی چندین زبان در افغانستان در کنار هم زیسته و هر کدام مختص یک منطقۀ جغرافیائی معین بوده است. دراین مقاله سیاست های رژیم های گذشته در رابطه به کاربرد و مقام رسمی زبان های مختلف بررسی میشود. اما بصورت عمده تمرکز بالای دری (اصطلاح رسمی پارسی افغانی) و پشتو، یعنی دو زبان فوق العاده مهم و رسمی کشور میباشد.

ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=1903 


موضعگیری در افغانستان

نویسنده: ماکس بوت، لاس انجلس تایمز

برگردان: دکتور لعل زاد (لندن، 28 می 2013)

موضعگیری در افغانستان 

بیطرفی در انتخابات آینده ریاست جمهوری افغانستان یک ایدیال خوب، اما ناممکن است.


حامد کرزی پس ازاینکه توسط یک ائتلافی به رهبری ایالات متحده نصب گردید، برای یک مدت طولانی، یعنی از پایان سال 2001 تا کنون رئیس جمهور افغانستان بوده است. او در آنزمان بحیث یک رهبر جذاب و انگلیسی دانی با یک گنجینۀ رنگارنگی بنظر میرسید که خواهد توانست  یک دولت دموکراتیک را پس از طالبان ایجاد کند.

 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?&id=1823

متن نامه سناتور روهرابکر به زلمی خلیل زاد

                     متن نامه سناتور روهرابکر به زلمی خلیل زاد (21 جون 2012)

برگردان: لعل زاد(31 جنوری 2013)

شما در نامۀ مورخ 25 می خویش ادعا کرده اید که نه شما و نه کدام شخص "خارجی" هیچگونه نقشی در طرح قانون اساسی افغانستان نداشته اید. شما تاکید کرده اید که من در گفتار خویش مبنی براینکه شما نقش بزرگی در ایجاد حکومت فعلی کابل داشته اید، اشتباه کرده ام. اما نقش شما صرفنظر از چیزهای که گفته اید، بسیار مشخص است. شما دراین نامه گفته اید که "شماری از کارشناسان قانونی استخدام شده توسط ملل متحد در طرح قانون اساسی افغانستان کمک کرده اند" و هم "من با درنظرداشت وظیفه ام بحیث دپلومات ایالات متحده، درهمکاری نزدیک با همتای خویش از ملل متحد... به رهبران افغان کمک کردیم تا با هم مصالحه نموده و سرانجام به تصویب قانون اساسی برسند". شما چطور میتوانید از چنین نتیجۀ ادعای امتیاز داشته باشید، اگر ادعا دارید که در آن دخالتی نداشتید؟ شما بحیث سفیر در افغانستان خدمت میکردید، زمانیکه قانون اساسی تکمیل و تصویب گردید (2003 تا 2005)؛ و قبل از آنهم بحیث نماینده خاص ایالات متحده در افغانستان بودید (2001 تا 2003). البته که شما دخالت داشتید!

ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?&id=1577


نظام غیرمتمرکز یا وثیقۀ کاهش بحرانات داخلی و مداخلات خارجی

متن مقاله ارسال شده به "سیمینار علمی غیرمتمرکزسازی در افغانستان" که بتاریخ ۱۱ اکتوبر در کابل از طریق سکایپ از لندن قسما ایراد گردید.

                      نظام غیرمتمرکز یا وثیقۀ کاهش بحرانات داخلی و مداخلات خارجی

مقدمه

در این مقاله اولا نگاه گذرای به اوضاع خونبار کشور انداخته شده که محصول زیانبار تمرکز قدرت در نظام های سیاسی مختلف است. بعد، انواع نظام های سیاسی با درنظرداشت نام، ماهیت و مشروعیت آنها توضیح گردیده و نقش نیرو های محرکۀ جامعه و مناسبات آنها به خاطر برقراری یک نظام سیاسی غیر متمرکز و دموکراتیک در افغانستان به بررسی گرفته شده است.

با توضیح مختصر گزینه های موجود در شرایط فعلی کشور، به علت اصلی تشویش پاکستان و مداخلات آن از زاویه "فرهنگ انتقاد از خود" پرداخته شده و در آخر نتیجه گیری به عمل آمده است. 

 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:

 http://www.khorasanzameen.net/php/pdf/alalzad09.pdf

شعری از "سورنا آرام"

هرگز نخواب کوروش

دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد               بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست        حتی دل دماوند، آتشفشان ندارد
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت              در این هیاهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید          زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند             گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد        نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت             بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است             اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی     اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید             شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی       بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد